![]() |
![]() |
|
|
جمعه ها تاول زده بودند در چشمم .موهايم در آسياب پنج شنبه سفيد... |
|
+ نوشته شده در
88/08/16ساعت توسط یکی مثل خودم |
|
|
شروع کردن همیشه سخت است . با چه لغتی نوشتن تصمیمی است که هرگز نتوانستم آن را درست بگیرم .یادت هنوز دیوانه وار در صحنه دلم می رقصد.تکه تکه محبت گنگت از بند بند بدنم جدا نشدنی اند .چگونه فریاد بر آرم .با که بگویم ...؟ وای هنوز باورم نمی شود هنوز هم دوستت دارم . برایت می نویسم ...تا یادگاری باشد.باشد هرگز خاطرت خاطرم را به گور فراموشی ها نسپارد.
شاید آن روز که سهراب نوشت: ((آب را گل نکنیم )) خبر از سردی بازار محبت خبر از بی کسی کلمه احسان خبر از لختی ایثار و وفا خبر از قحطی یک بوسه نداشت . شاید آن روز کسی گل می کرد نه که دانسته بیازارد مردمان ده پایین دستی خانه ای در دل صحرا که دو در دارد و بس بهر یارش که بیاید ز رهی دور و غریب آب را در دل رس ول می کرد. و در این چالش و جنجال عجیب که به قول نفری عصا از کورها می دزدند من در این قحطی بازار محبت گم گشتم . آری آن سهراب بود من خودم در ورا سوته دلان پنهان بودم دیدمش لخت و ملول باده در جوی همان دهکده ها ول می کرد. |
|
+ نوشته شده در
88/06/26ساعت توسط یکی مثل خودم |
|
|
تو را دیدم به رویا ها
به دوش صبح بارانی چه زیبا مثل یک اندوه نورانی و رنگین مثل گلهای بیابانی نگاهم حسرتم شد برق تردید و تمناها تو توصیب بهارانی و تصنیف ازلها در زلال جویبارانی واز آیینه چشمان تو در قاب مژگانت هراسان می شود آهوی حیرانی آری آری دیدگانم اشک می ریزد به راه تو برای تو برای دیده گان تو چه سرگردان میان نی نی بی خواب این دوران در این عهدی که نرگس خواب می بیند خماری را و سنبل می شکیبد زار بنفشه با نگاهش می فریبد و تسبیح همه سجاده ها با می هم آغوش است اگر از چشم من دوری ولی مثل صدای کودکی در سینه ام شوری چنان از مهر تو مستم و بر موی تو پا بستم که در قلب قنوتم قامتت بر پاست لبانم ذکر یا رب و سماع سرمه ام در دیده ات پیداست. چرا بعضی صدای عشق را نشنیده می گیرند؟ چرا اشک شقایق را چنین نادیده می گیرند؟ نمی دانند شهادت از شب عاشق گذر کرده ؟ و شهر عاشقی پیراهن خونین به بر کرده ؟ که آتش از تپش هایش حذر کرده .... و من از درد اندوه ندانستن شدم فریاد شدم یک آه شدم بازیچه ای بر باد و از افسانه پیمان شکستن ها و از مرگ شقایق در تب تنها نشستن ها چه دلتنگم. حریم حیرتم اکنون رها در گریه تلخی غمی شیرین شدم در سینه فرهاد. اگر از سایه های بی کسی دلخسته هستیم بیا از خود دگر بگسسته باشیم و بر گلهاس سرخ بی خودی پیوسته باشیم . اگر یک روز کشتند عاشقی را و بر بستند عطر رازقی را بیا بر صبر سبز آرزو دلبسته باشیم. و بر سوگند شام عاشقی وابسته باشیم.
|
|
+ نوشته شده در
88/05/26ساعت توسط یکی مثل خودم |
|
|
آزاد نه آن است که پریدن باید |
|
+ نوشته شده در
88/04/23ساعت توسط یکی مثل خودم |
|
|
هنگامی که از شدت دوست داشتنت بی کار می شوم در ذهن خود از کاه و چوب و گل چون تویی می سازم . آن قدر بر تو سجده می روم که تو ... توی بی جان از دستم شاکی می شوی . شینیده ام که بت بی معناست و بت پرستی گناه ... ولی پرستیدن بتی چون تو بهترین عبادت هاست . کاشکی همیشه کنارم باشی . شیرین ترین لحظاتم لحظه های هستند که بر یاد تو سجده می روم . و شیرین تر از آن لحظاتی هستند که از فرط دوست داشتنت دستهایت را سخت می فشارم.
برای عزیزی که دوستش دارم و نمی داند |
|
+ نوشته شده در
88/04/11ساعت توسط یکی مثل خودم |
|
|
یکی بود یکی نبود /نمی دونم کدوم یکی بود که اون یکی نبود /ولی مسلمه وقتی اون یکی بود این یکی نبود/به هرحال هر چی بود هر کی هر کی نبود/شما می دونید کی به کی بود؟
|
|
+ نوشته شده در
88/04/05ساعت توسط یکی مثل خودم |
|
|
واژه ها نتوان از تو برای تو نوشت
لاله ها قدرت تکثیر چنین هیبت نابی به خواب ندیده ست هنوز عرشیان طاقت چشمی نگهی بر سر ذلفت محال است هنوز نام تو در دل آیینه در دل معنی عشق دست پاکی به بزرگی دست کریمی بنوشت. مردمان بی رحمند. مردمان سنگ دل اند مردمان بی گمان از معنی دوست معنی عشق هیچ ندانند که چه کس نام تو در صحن دل من بنوشت !!! روزی که رب ازلی از سر ذوق کرد این دو جهان چه جهانی که در آن عدل و عدالت به پشیزی نمی ارزد... چه جهانی که در آن هیچ نرگس مستی خواب پروانه شدن نمی بیند... نام تو قاب در عطر عقاقی و به رنگی ز حنا و چمن و یاس سفید بر دل واژه عصمت بنوشت . و در این عهد کر و ظلمت زشت که چراغی نتوان روشنی راه شبی هموار کند...! و عصای قدرت دیدن نتواند دارد...!!! نام مادر حیف کنند کور دلان کاش می شد کمی این زندگی لغت و ملول ز سر ظلمت دورش بنوشت ...؟؟؟!!! و خدا را شاکر که چنین موهبتی پاک و سفید پود در تار سفیدم بسرشت....
((مادرم روزتان مبارک ))
|
|
+ نوشته شده در
88/03/27ساعت توسط یکی مثل خودم |
|
|
به نام حق
چه كسي مي گويد :"زندگي شهد گل است زنبور زمان مي خوردش آنچه به جل مي ماند عسل خاطره هاست"؟ چه كسي مي گويد :"من اگر ما نشوم تنهايم .تو اگر ما نشوي خويشتني"؟ چه كسي مي گويد :"الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها"؟ چه كسي مي گويد :" به درويشي قناعت كن كه سلطاني خطر دارد"؟ به كدامين شنوا گوش؟ "من به چشمان تو ديدم كه خدا و من از جرا’ت دئري از نور
|
|
+ نوشته شده در
88/03/22ساعت توسط یکی مثل خودم |
|
|
به آخرين شعرم |
|
+ نوشته شده در
87/03/12ساعت توسط یکی مثل خودم |
|
|
بر صندلی ها موریانه زده زندگی نشسته ام
و حساب می کنم... ۸ ساعت خندیده ام... ۸ ساعت گریسته ام ٫ و۸ ساعت خوابیده ام ! و روی تاریخ عمر٫ امروز را خط می زنم ! |
|
+ نوشته شده در
87/03/12ساعت توسط یکی مثل خودم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامه های نوشتم
از سر دلتنگی .. از روی سادگی... به امید دلداری ... با نهایت جسارت و فروتنی تقدیم می کنم به عزیزم ....... |