|
خدایی که گدایی کرد | ||
|
من گلی بودم
در رگ هر برگ لرزانم خزیده عطر بس افسون در شبی تاریک روییدم تشنه لب بر ساحل کارون بر تنم تنها شراب شبنم خورشید می لغزید یا لب سوزنده مردی که با چشمان خاموشش سرزنش می کرد دستی را که از هر شاخه سرسبز غنچه نشکفته ای می چید پیکرم فریاد زیبایی در سکوتم نغمه خوان تنهای تنهایی دیدگانم خیره در رویای شوم سرزمینی ذور و رویایی که نسیم رهگذر در گوش من می گفت: " آفتاب رنگ دیگری دارد" عاقبت من بی خبر از ساحل کارون رخت برچیدم در ره خود بس گل پژمرده را دیدم [ پنجشنبه 1391/01/24 ] [ ] [ یکی مثل خودم ]
با من برقص ، به زیبایی ات ، با نوای سازی شعله ور / با من برقص ، تا در میانه ای هراس آلود ، آرام گیرم / همچون شاخه ی زیتونی در برم گیر و کبوتر همراه من باش / با من برقص ، تا به انتهای عشق / با من برقص ، تا به انتهای عشق / آنگاه که نظاره گران همگی رفته اند ، بگذار زیبایی ات را ببینم / بگذار حرکتت را احساس کنم ، آن سان که در بابل چنین کردند / به آرامی نشانم بده ، آنچه را که تنها کرانه هایش را می شناسم / با من برقص ، تا به انتهای عشق/ با من برقص ، تا به انتهای عشق / برای پیوند زناشویی با من برقص ، بی اندکی درنگ برقص و برقص / به مهر بسیار با من برقص ، رقصی طولانی / هر دو در عشق خویشتن پوشیده ایم ، هر دو در ملکوتیم / با من برقص ، تا به انتهای عشق/ با من برقص ، تا به انتهای عشق / با من برقص ، برای تمنای کودکانی که آرزوی بدنیا آمدن دارند / با من برقص ، در میان پرده هایی که نشان بوسه های ما را دارند / خیمه ی سرپناهی افراشته کن ، خیمه ای که رشته هایش از هم گسسسته است/ با من برقص ، تا به انتهای عشق / با ویولنی سوزان ، به زیبایی ات با من برقص / با من برقص ، تا در میانه ای هراس آلود ، آرام گیرم / تن مرا لمس کن ، با دستان برهنه ات ، یا دستکشی که بر دست داری / با من برقص ، تا به انتهای عشق / با من برقص ، تا به انتهای عشق/ با من برقص ، تا به انتهای عشق [ چهارشنبه 1390/12/24 ] [ ] [ یکی مثل خودم ]
همه شب با دلم کسی می گوید
«سخت آشفته ای زدیدارش
صبحدم با ستارگان سپید
می رود، می رود، نگهدارش»
من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فرداها
روی مژگان نازکم می ریخت
چشمهای تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهای تو داغ
گیسویم در تنفس تو رها
می شکفتم ز عشق و می گفتم
«هر که دلداده شد به دلدارش
ننشیند به قصد آزارش
برود، چشم من به دنبالش
برود، عشق من نگهدارش»
آه، اکنون تو رفته ای و غروب
سایه می گسترد به سینهء راه
نرم نرمک خدای تیرهء غم
می نهد پا به معبد نگهم
می نویسد به روی هر دیوار
آیه هائی همه سیاه سیاه
عزیزم زودتر برگرد دلم برات تنگ شده [ سه شنبه 1390/12/16 ] [ ] [ یکی مثل خودم ]
گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری تو توانایی بخشش داری دستهای تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهی دیگر رونقی دیگر هست می توانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آنچه را می بخشی من به بی سامانی [ یکشنبه 1390/11/23 ] [ ] [ یکی مثل خودم ]
به نام حضرت دوست
برای تو می نویسم ُ برای تو که با ستاره ها قهر نکرده ای ُ برای تو که همیشه با باران دوستی ُ برای بهترین می نویسم. دومین باریست که برای تو می نویسم آشفتگی لغاتم را ببخش ُ سالهاست که چنین عاشقانه ننوشته ام. زهرا زهرا زهرا... تنها دلیل بودن لحضاتم ُ تنها دلخوشی خلوتهای بی کسی بی تویی بی خودی خودم دوستت دارم. ساده می گویم ساده می نویسم دوستت دارم. زندگی منشوری است از سه رنگ دوست داشتن ُ عشق و وفا. کامل ترین منشور زندگی بی رنگم زهرا. دوست داشتن را با تو معنا کردم. انسان بودن را از تو آموختم و زندگی را با تو تجربه کرده ام. [ سه شنبه 1390/11/04 ] [ ] [ یکی مثل خودم ]
خان ننه هاياندا قالدين بئله باشيوا دولانيم نئجه من سني ايتيرديم! داسنين تايين تاپيلماز سن اولن گون عمه گلدي مني گتدي آيري كنده من اوشاق نه آنليايديم؟ باشيمي قاتيب اوشاقلار نئچه گون من اوردا قالديم قاييديب گلنده باخديم يئريوي يغيشديريبلار نه اوزون و نه يئرين وار "هاني خان ننه م "سوروشدوم دئديلر كه:خان ننه ني آپاريبلا كربلايه كه شفاسين اوردان آلسين سفري اوزون سفردير بير ايكي ايل چكر گلينجه نئجه آغلارام ،يانيخلي نئچه گون ائله چيغيرديم كه سسيم سينم توتولدي او،من اولماسام يانيندا اوزي هئچ يئره گئدنمز بو سفر نولوبدي، من سيز اوزي تك قويوب گئديبدي؟ هاميدان آجيج ائدر كن هامييا آجيخلي باخديم سونرا باشلاديم كه:من ده گئديرم اونون دالينجا دئديلر سنين كي تئزدير امامين مزاري اوسته اوشاغي آپارماق اولماز سن اوخا قرآني تئز چيخ سن اوني چيخينجا بلكه گله خان ننه سفردن تله سيك ،روانلاماقدا اوخويوب قرآني چيخديم كه يازام سنه: گل ايندي داها چيخميشام قرآني منه سوقت آل گلنده آما هر كاغذ يازاندا آقامين گوزي دولاردي سنده كي گليب چيخمادين نئچه ايل بو انتظاردا گوني ،هفته ي سايارديم تا ياواش ياواش گوز آچديم آنلاديم كه سن اولوبسن! بئله بيلميه هنوزدا اوره گيمده بير ايتيك وار گوزوم آختارار هميشه نه ياماندي بو ايتيك لر خان ننه جانيم نوليدي سني بيرده من تاپايديم او آياقلار اوسته بيرده دوشه نيب بير آغلايايديم قولي حلقه سالميش ايپ تك او آياغي باغليايديم كه داها گئدنميه ايدين گئجه لر ياتاندا سن ده مني قوينوا آلاردين نئجه باغريوا باساردين قولون اوسته گاه سالاردين آخي دنياني آتارگن ايكيميز شيرين ياتارديق يوخودا"لولئي" آتاركن سني من بلشديررديم گئجه لي سو قيزديراردين اوزيوي تمييز ليه ردين گنه ده مني اوپردين هيچ منه آجيخلامازدين ساواشان منه كيم اولسون سن مني هاوار دوراردين مني، سن آنام دوينده قا پيب آرادان چيخاردين ائله ايستيلك او ايستك داها كيمسه ده اولورمي؟ اوره گيم دئيير كه :يوق يوق او درين صفالي ايستك منيم او عزيز ليگيم تك سنيله گئديب توكندي خان ننه اوزون دئييردين كه:سنه بهشته آلله وئره جك نه ايستيورسن بو سوزون ياديندا قالسين منه قوليني وئريبسن بيليسن نه ايسترم من؟ سوزيمه درست قولاق وئر: (سن ايله اوشاخليق عهدين) خان ننه آمان نوليدي بيراوشاخليقي تاپايديم بيرده من سنه چاتايديم سنيلن قوجاقلاشايديم سنيلن بير آغلاشايديم يئنيدن اوشاق اولوركن قوجاغوندا بير ياتايديم ائله بير بهشت اولورسا داها من ئوز آللاهيمدان باشقا بير شئي ايستمزديم
[ سه شنبه 1390/10/27 ] [ ] [ یکی مثل خودم ]
همه هستی من آیه تاریکی است که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد من در این آیه ترا آه کشیدم آه من در این آیه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم زندگی شاید یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد زندگی شاید ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد زندگی شاید طفلی است که از مدرسه برمی گردد زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو همآغوشی یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید (( صبح به خیر)) زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد و در این حسی است که من آنرا به ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت در اتاقی که به اندازه یک تنهائیست دل من که به اندازه یک عشقست به بهانه های سادة خوشبختی خود مینگرد به زوال زیبای گلها در گلدان به نهالی که تو در باغچة خانه مان کاشته ای و به آواز قناری که به اندازه یک پنجره می خواند آه... سهم من اینست سهم من اینست سهم من، آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست و در اندوه صدائی جان دادن که به من میگوید: ((دستهایت را دوست میدارم)) دستهایم را در باغچه میکارم سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت گوشواری به دو گوشم می آویزم از دو گیلاس سرخ همزاد و به ناخن هایم برگ گل کوکب میچسبانم کوچه ای هست که در آنجا پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر به تبسم های معصوم دخترکی میاندیشند که یک شب او را باد با خود برد کوچه ای هست که قلب من آنرا از محله های کودکیم دزدیده ست سفر حجمی در خط زمان و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن حجمی از تصویری آگاه که ز مهمانی یک آینه بر میگردد و بدینسانست که کسی میمیرد و کسی میماند هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودال میریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد. من پری گوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبین مینوازد آرام، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
فروغ فرخزاد [ چهارشنبه 1390/10/21 ] [ ] [ یکی مثل خودم ]
![]()
[ شنبه 1390/10/17 ] [ ] [ یکی مثل خودم ]
![]() ![]()
عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشق زندگیم با بودنت درست مثل بهشت تو خونه سبد سبد گل های سرخ و میخک عزیزم دوست دارم تولدت مبارک
[ یکشنبه 1390/10/04 ] [ ] [ یکی مثل خودم ]
عشق هرجا رو کند آنجا خوش است گر به دریا افکند دریا خوش است گر بسوزاند در آتش دلکش است ای خوشا آن دل که در این آتش است تا بینی عشق را ایینه وار آتشی از جان خاموشت برآر هر چه می خواهی به دنیا نگر دشمنی از خود نداری سخت تر عشق پیروزت کند بر خویشتن عشق آتش می زند در ما و من عشق را دریاب و خود را واگذار تا بیابی جان نو خورشیدوار عشق هستی زا و روح افزا بود هر چه فرمان می دهد زیبا بود تقدیم به همسر عزیزم که تنها عشق من است [ پنجشنبه 1390/10/01 ] [ ] [ یکی مثل خودم ]
|
||